Advertisement
صفحه اصلي

جديدترين اخبار سايت

بلوك ميبد

 

توكا خانم

 

ببار اي دف

باغ تماشا

 

تاريخ طنز در ايران

 

فرزندان فردا

آوازهای هزارو یک پاییز



سي دي صوتي از اشعار محمود كوير

سي دي صوتي

آزاليا گزيده ي شعر محمود كوير



دفتر شعر محمود كوير

بارانك خانم

دفتر شعر محمود كوير



منتظر نظرات و پيشنهاد هاي سازنده شما هستيم



به سايت خوش آمديد

تاريخ جنبش درويشان

كتاب تاريخ جنبش درويشان

اثري بيادماندني از

محمود كوير




آخرين مطالب
نقدی دیگر
جایزه ادبی
سرگذشت شعر پارسی
آفرینش در شاهنامه
حکمت در شاهنامه
با زال در شاهنامه
باده در میخانه ی حافظ
عشق به رنگ حافظ
کتاب تازه
شهر فرزانگان

با ايرانيان


ساعت و تقويم

آمار سايت
447119 بازديد كننده تا كنون

از اعضا كسي آن لاين نيست

6 مهمان آنلاين

پيامهاي شخصي
شما 0 پيام جديد داريد.

Free counter and web stats



سلامی چو بوی خوش...  

سلامی چو بوی خوش آشنایی!

 

(گاه نوشته ها)

 

دریچه ی دیگری  گشوده در این ایوان.

روزنی برای آشنایی بیشتر

دریچه ای به روی آفتاب. به سوی تماشا.

برای کمی نور. کمی کلمه.

یا به گفته‌ی مشهور: از هر دری سخنی.

در این غربت غریب، با کمی نور و کلمه می توان پلی بست به سوی آشنایی.

هرگاه به سراغ این گاه نوشته ها بیایید، مطالب تازه در زیر همین متن اضافه خواهد شد و هربار ستونی تازه نخواهد داشت. درست مانند توماری که زندگی من را در می نوردد. از اول این اردیبهشت پریشان آغازش می کنم و تا کی و کجا... نمی دانم. 

 

 

خوش آمدید!

سبز باشید!

**

این نیز نخستین گاه نوشته ی من:

بر سر آنم که گر زدست برآید...

 رفته بودم نمایشگاه کتاب در لندن.

دنیایی بود. امسال ویژه ی هند بود. با پانزده هزار عنوان کتاب. بیشتر از نود ناشر و پنجاه نويسنده هندي در نمايشگاه سه روزه لندن هستند.

بيش از 25 هزار ناشر، كتابفروش، نويسنده، كارگزار ادبي، كتابخانه دار و صاحبان صنايع و خدمات  كتاب از 57 كشور و بازديدكنندگاني از 109 كشور جهان در نمايشگاه امسال شركت مي كنند...

 جای ایران خالی بود.

نمایشگاه کتاب لندن دارای بخش‌های گوناگونی است: علوم، پزشکی ، تکنولوژی، معماری، کودک ونوجوان و...
برنامه‌های علمی وپژوهشی برای بررسی نقش عوامل مختلف بر صنعت نشر  و نیز پذیرایی از نویسندگان معروف از دیگر برنامه‌های جانبی این نمایشگاه است.

در نمایشگاه بین‌الملی کتاب لندن، یک بازار جهانی برای برقراری ارتباط ناشران از سراسر جهان شکل می‌گیرد.

در این زمینه حدود 100 نشست نیز در زمینه فروش تولیدات فرهنگی، مروری بر تولیدات الکترونیکی، کتاب های نوجوانان و نیز کتاب‌های کودکان برگزار می‌شود.

 در همین نمایشگاه بود که تصمیم گرفتم در این بخش از تارنما، تنها در باره‌ی نوشتن بنویسم. در احترام به حضرت کلمه. هرچه در باره ی نوشتن است. که بوی کاغذ و قلم برایم همیشه، عطر بهشت را داشته است.

کلمه چیست! نوشتن یعنی چه! برای چه می نویسیم. خط و کاغذ و کتاب از کجا پیدا شد! چرا ما کم کتاب می خوانیم! و......

****

http://www.rahman-hatefi.net/FRANCE/20061020153608delara5.jpg

 

 ما هیچ! ما نگاه

یک نقاشی از دلارا دارابی که دیگر نیست. همین

قرار بود از کتاب و کلمه بنویسم. از رنگ نوشتم و مرگ... چه کنیم که گفته اند

بارید به باغ ما تگرگی

بر گلبن ما نماند برگی

**

سلام بر عشق! بر زن!

امروز در انجمن شاعران انگلیس جشن  بزرگی بود . در و دیوار پر از رنگ و نور و آسمان قهوه خانه کوچک شاعران در قلب لندن پر از موسیقی و شعر بود.

خانم کارول ان دافی شاعر برجسته انگلیس به عنوان ملک الشعرای انگلیس برگزیده شد.

ملكه انگلستان  آن دافي را به جهت سابقه درخشانش در طول سه دهه فعاليت در عرصه فرهنگي انگليس از ميان فهرست پيشنهادي كميسيون فرهنگي انگليس انتخاب و معرفي كرد.
آن دافي پس از دريافت اين عنوان  در مصاحبه مطبوعاتي مقرري خود را( سالانه 5750 پوند)به انجمن شاعران انگلیس هدیه کرد تا جایزه جدیدی در زمینه شعر به وجود بیاید.

او پرفسور شعر از دانشگاه منچستر است و پیشتر جایزه الیوت را نیز برده است. داشتم فکر می کردم یک گوشه دنیا یک زن نقاش را به دار می کشند و یک گوشه دیگر.... باشد. با همه ی این ها زندگی زیباست.و تا شقایق هست زندگی باید کرد. زنده باد زندگی و شعر و عشق و زن.

بیرون پنجره باد می وزد و حیاط کوچک من غرق گلبرگ های گیلاس و ارغوان است. گردبادی از برگ گل برپاست. توی حیاط خانه ی من هر گل و درختی نامی دارد. یکی نام مادرم. یکی نام آن دوست شاعرم و دیگری مریم. پروانه. محمد. سعید. همه ی عزیزانم.تازگی یک ماگنولیا کاشته ایم. هنوز نامی ندارد و شناسنامه برایش نگرفته ایم.

یک بار پسرم گفت: تو چرا درخت های باغچه همسایه را هم اسم می گذاری؟

گفتم: چه فرقی دارد که این سوی دیوار هستند یا آن سوی آن. ریشه در خاک دارند و سر بر آسمان. شاخه های خود را رایگان به کلاغ ها هدیه می کنند و گلبرگ و بهارشان هم نصیب هر کس که به دیدارشان می رود. سبز باشید. اردیبهشت سال هشتاد و هشت.

**

 

مردم در فضا هستند. برای همین نمی‌بینند روزی را که می‌گذرانند. مردم پرچم‌ها،تمثال‌ها و هاله‌های نور می‌بینند. فرهیخته یا شاعر نیستند که خُرده ریزها را ببینند که به طرز غریبی سرنوشت سازند. زبان وقتی ناکار است از وصف ساده‌ی برگ هم برنمی‌آید چه رسد به سرنوشت بشر، و سرنوشت روایت می‌شود با زبان منحط. این زبانی که بیشترین مایه‌اش را از فرهیختگان و شاعران می‌گیرد. از گردآمده‌گان در میدان. نقاب‌ها

(باغ در باغ.) حوالی انتخاباتی است گویا.

**

از عباراتی مثل اتحاد نویسندگان جوان، هم‌بستگی، منافع مشترک و از این قبیل دچار خفگی نمی‌شوید؟. من منافع مشترک را در بازار بورس، در سیاست یا مذهب می‌فهم اما آن را برای نویسندگان نه لازم می‌دانم و نه ممکن.
ما نمی‌توانیم مثل هم احساس و فکر کنیم، هدف‌های ما متفاوت است اگر اصلا هدفی داشته باشیم . ما خیلی کم همدیگر را می شناسیم یا اصلا نمی‌شناسیم. در نتیجه زمینه‌ای برای هم‌بستگی وجود ندارد، یا اصلا نیازی به این هم‌بستگی هست؟ نه. حمایت از همکاران یعنی احترام گذاشتن به آثار و شخصیت‌آن‌ها، پرهیز از شایعه پردازی در باره این و‌آن، پرهیز از دروغ و دورویی. برای رسیدن به همه این‌ها پیش ازآن‌چه نویسنده باشیم باید فقط انسان باشیم . آن وقت دیگر به این هم‌بستگی ظاهری که بزرگش می‌کنید نیازی نیست. . اصرار مدام به هم‌بستگی حرفه‌ای و فرقه‌ای که شما دنبالش هستید به جاسوسی ناخواسته، مشکوک شدن به همدیگر و کنترل منجر می‌شود و بی آنکه بخواهیم ما را به چیزی شبیه فرقه‌ی ژزویت‌ها تبدیل می‌کند...
با وجود اینکه با شما احساس هم‌بستگی نمی‌کنم، اما به عنوان یک نویسنده برایتان تا زنده‌اید آزادی کامل در نوشتن آرزو دارم. هرچه دلتان می‌خواهد برای هر نشریه‌ای بنویسید. اعتقادات و گرایشات خود را بارها و بارها انکار کنید... روابط من با شما ذره‌ای تغییر نخواهد کرد. و همیشه آثار و کتاب‌های شما را پشت جلد کتاب‌هایم چاپ و تبلیغ می کنم...

 

(از نامه های آنتوان چخوف) ارزش آن را دارد که ده بیست بار بخوانیم. صد سالی از آن گذشته، اما مانند این که برای صد سال بعد ما نوشته است.  آخرهای خرداد ماه هشتاد و هشت.

**

گویند یکی از سر دشمنی به بوسعید گفته بود: در بارگاه خداوند، ما فیل هستیم و تو پشه.

بوسعید گفت: آن پشه هم تویی.

حالا باید به فلانی روزگار ما گفت: آن خس و خاشاک هم تویی

**

در گشت و گذار تارنماها بازهم دیدم که انجمن ادبی شفیق مطلبی در باره حسین منصور حلاج را از تارنمای من برداشته و یکسره به نام خویش چاپیده است. اما ناغافل از این که در میانه مطلب آمده است:( به نمایشنامه ای از این نگارنده به نام دولت عشق نگاه کنید) و این نمایشنامه بیش از ده سال پیش با نام من نشر یافته است. به فارسی و انگلیسی. در انتشارات آرش در لندن.

نکته دیگر این که این انجمن بی ادبی در سرلوحه ی تارنمایش هر روز یک صفحه قران می گذارد تا مردم را به راه راست هدایت کند.

پیشنهاد می کنم پیش از چاپ مطلب لااقل خودتان بخوانید تا مبادا گمراه شوید.

 

 

 

 

 


 

منوي اصلي

با شاعران

زندگی نامه ای و چندین شعر از هرکدام. نگاه من به شاعران ایرانی ! کوتاه و ساده، تا همگان را گزیده ای فراهم آورده باشم


دفتر يادگاري


ورودي اعضا
شناسه

رمز عبور

ذخيره اطلاعات كاربري
فراموش كردن رمز?

انتخاب مرورگر
اضافه به ليست سايتهاي دلخواه
صفحه اصلي مرورگر كنيد

 
 Search


اجراء وطراحي توسط شركت فاراب رايانه يزد copyright 2006 www.mahmoodkavir.com All right reserved