|
( سنگ هایی را که در دست داریم، به سوی فردا پرتاب نکنیم. آنرا برای ساختمن فردا به کار گیریم.
ما فرزندان سده بیست و یکم هستیم. سده ی خرد و عشق.
باید آزادی را از خود و درون خود جشن گرفت.
باید نوسازی را از همین جا و هم اکنون آغاز کرد.
انسان نوین، به خود، به دیگران، به طبیعت، به خرد، به فضیلت احترام می گذارد.)
از کتاب: سفر در خویش.محمود کویر
یکی از مشکلات آدم ها، در جوامعی مانند ما، این است که مردمان فكرمی کنند که بر تمام امور جهان آگاهی دارند و یا باید داشته باشند. در نتیجه با اندک دانشی و یا بدون کوچکترین آگاهی به اظهار نظر و راهنمایی و راهگشایی پرداخته و بر پریشانی اوضاع می افزایند.
اگر کسی سرما بخورد و یا سردرد داشته باشد، همه پزشک هستند و از چای و شوربا و قرص گرفته تا دعا و جادوو نذر و نیاز پیشنهاد می دهند.
اگر در خاورمیانه مشکلی پیش آمده، بلافاصله به تحلیل شرایط سیاسی و اقتصادی پرداخته و حرف هایی می زنند و راه هایی پیشنهاد می دهند که سران جهان با سدها کنفرانس به این نتایج د ست پیدا نمی کنند.
اصلن به فکرمان نمی گذرد که روزگار قبیله به سرآمده، روزگاری که دلاک قبیله، پزشک و ماما و جادوگر هم بود. روزگار تخصص هاست. نمی شود که همه مکانیک و پزشک و تحلیل گر باشیم.
البته در برخی رشته ها، فکر می کنیم، چون ما اطلاعی نداریم، لابد به درد نمی خورند و بیهوده هستند. اگر سالوادر دالی و پیکاسو را نمی شناسیم و کارشان را نمی فهمیم، یکسره به انکار هنر نو بر می خیزیم. با هرچه که نو باشد، سر ستیز داریم. در لاک خود بسیار خوشتریم و حاضر به خطر کردن نیستیم.
اگر باله و اپرا نرفته و نمی دانیم که چگونه هنری هستند،نه حاضریم وقت و پول گرانبهایمان را صرف این جور چیزها کنیم ونه از خرشیطان پایین بیاییم که این ها هم هنر هستند.
اگر نمی دانیم که هاکی و اسکیت و کریکت چیست، همان بهتر که با تمسخر از کنارشان بگذریم.
این ها فرهنگ است. برای یاد گرفتنش باید خون دل خورد. شعر خواندن و لذت بردن از آن یک فرهنگ است. موسیقی و باله و اپرا، فرهنگ است. باید سدها سال رنج کشید تا شعور و آگاهی بدانجا رسد که یک سالن تاتر یا باله برایمان حکم معبد و نیایشگاه پیدا کند.
باید نسل ها رنج برد تا رفتن به یک موزه یا نمایشگاه و شرکت در یک جلسه شعر خوانی برای ما حکم نیایش پیدا کند. باید موسیقی و هنر و فرهنگ در خانه و جان ما راه یافته و جای خود را در زندگی روزانه ما بیابد.
یکی از این مشکلات برای پدر و مادرهاست:
مشکل آموزش کودکان در خانه. مشکل تربیت آن ها.
می پرسم آیا تا کنون به کدام کلاس آموزشی در این زمینه رفته ایم؟ در این گستره چند کتاب آموزشی خوانده ایم؟ به چند کارشناس در این پهنه مراجعه کرده ایم؟
آیا فکر می کنید همان روش های کهنه کافی است؟ فکر می کنید به شما بر خواهد خورد که اعتراف کنید که نمی دانید و نیاز دارید که یاد بگیرید؟ آیا اصلن فکر می کنید مشکلی وجود دارد؟
آیا باور داریم و شهامت آن را داریم که اعتراف کنیم که اگر هم تلاشی کرده ایم، شکست خورده ایم؟ بله! شکست ! می دانیم که در برابر نسل نوشکست خورده ایم. چاره ای نداریم. امروز دیگر دوران خوش گذشته به سر آمده و این نسل نیز با گام های هزار فرسنگی از ما دارد دور می شود. به غبار راهشان آیاخواهیم رسید؟ نه زبانشان را می فهمیم، نه احساسشان را. دور و دورتر می شوند و ما می مانیم با خاطره های محو .
چه باید کرد؟ تسلیم؟
نه! آیا راهی هست؟
بله!
این ها فرزندان ما هستند. این ها انسان های سازنده فردا هستند. به ما نیاز دارند.آینده بر تجربه های ما نیز بنا می شود.
ما بازهم عقب مانده ایم.اما دستمان خالی نیست.
باید برخاست. باید چشمانمان را بشوییم. باید زیر باران رفت. باید یاد گرفت. از ابتدا. باید یاد گرفت که چگونه باید یاد گرفت.
باید یادگرفت که چگونه باید به پارک رفت. چگونه باید به قهوه خانه رفت. چگونه باید به تاتر و سینما و موزه رفت. باید موزه و تاتر و موسیقی و رقص را به خانه آورد. بله! باید یاد گرفت. راستی کجای خانه ی ما، کدام کمد یا تاقچه برای موسیقی و تاتر و هنر جا هست؟
به راستی چگونه به پیشرفت کودکانمان در زمینه های درسی یاری رسانیم؟
داد بکشیم: بازی بسه! چرا درس نمی خونی! تا حالا کجا بودی!چقدر تلویزیون نگاه می کنی!
نه! باید یاد بگیریم! چگونه به کودکان در خانه یاد بدهیم. چگونه مدرسه را به اتاق پذیرایی بیاوریم؟ آموزش اگر با تجربه و آزمایش و تماس مستقیم با طبیعت نباشد، راه به جایی نخواهد برد.آموزش از شاهراه آزادی می گذرد. نیایشگاه آموزش با چراغ اعتماد و احترام روشن است.
آیا می دانیم که در سایت های گوناگون می توانیم سدها صفحه مطلب در همین زمینه پیدا کنیم؟( چگونه مدرسه را به اتاق پذیرایی بیاوریم)و( آموزش کودکان بوسیله بزرگسالان)و...
آیا می دانیم که اینک صدها هزار پدر و مادر، دیگر کودکان خود را به مدرسه نمی گذارند و در خانه، آن ها را با روش های جدید آموزش می دهند؟ آیا می دانیم در همین زمینه هزاران برنامه کامپیوتری به نام( آموزش فرزندان در خانه) وجود دارد. مجله و انجمن و مدرسه های ویژه وجود دارد؟
آیا می دانیم که سالیان درازی است که بانویی به نام مونتسوری، روش های جدید آموزش کودکان را به وجود آورده و در این زمینه سدها کودکستان و مدرسه در سراسر دنیا به وجود آمده و هزاران مقاله وکتاب نوشته شده و شما می توانید به سادگی، همه آن ها را بر روی کامپیوتر با تایپ کردن نام این بانو پیدا کنید؟( در بخش های آینده این سلسله نوشتار، بخش ویژه ای در باره سیستم مونتسوری خواهد بود.)
آیا می دانید در همه کشورها، مجلاتی رایگان در مدرسه ی کودکان ما پخش می شود که می تواند راهنمای خوبی برای ما باشد و آدرس های زیادی در اختیار ما بگذارد؟
آیا تا به حال در کلاس های آموزشی در این زمینه شرکت کرده ایم؟
آیا در جلسات پدر و مادرها در مدرسه فرزندانمان شرکت می کنیم؟ آیا عضو کانون خانه و مدرسه هستیم؟ آیا با مشاور مدرسه گٿتگو می کنیم؟ آیا عضو کتابخانه محل هستیم؟ ؟ آیا در جلسات داستان خوانی، شعر خوانی شرکت می کنیم؟
بیاییم تا مدرسه را به خانه بیاوریم.
بیایید در خانه، با فرزندانمان گل بکاریم. کاردستی درست کنیم. وسایل خانه را تعمیر کنیم. کیک بپزیم. نقاشی کنیم. رنگ بزنیم. واکس بزنیم. خیاطی کنیم.
آیا خودمان:
کتاب می خوانیم؟ کتاب می خریم؟ باکودکمان کتاب می خوانیم؟
بیایید تا برای کودکمان یک کتابخانه درست کنیم. یک طبقه از یک قفسه برای کتاب. یک طبقه از یک قفسه برای طبیعت( برگ ها. سنگ ها. گوش ماهی ها. گل های خشکیده)
بیایید با طبیعت همسفر شویم:
با فرزندانمان به جنگل برویم. برگ و گل و میوه گردآوری کنیم. به صدای پرندگان گوش کنیم.
با کودکانمان، به کنار دریا برویم و باشن ها بازی کنیم. به آواز موج ها و پرندگان دریایی برقصیم. به تماشای آسمان و ستاره ها برویم.
***
پاره ای نشانی های سودمند:
http://www.bbcmagazines.com/parenting/
http://www.bbc.co.uk/schools/parents/
http://www.kidsolr.com/parentsresource
http://www.woodlands-junior.kent.sch.uk/parents/educsites.htm |