خنیاگری
شعرخوانی:محمود کویر
محمود کویر گزیدهای از شعرهای تازهی خود را در برابر دوربین فیلمبرداری خوانده است و اینک آن را به صورت یک(دی وی دی) روانهی بازار نشر کرده است.
وی در بارهی خنیاگری مینویسد:
خنیاگری چیست؟
هستی تپش دارد. همه ی گرده ها و نرمههای هستی در تپشاند. تپش یعنی ریتم و ضربان. از تپش تک یاخته ها در ژرفای اقیانوس ها تا تپش های سمفونی پنج بتهوون. دام دام. دام دام. دامددام دام دام. و تپش یعنی آهنگ . یعنی زیبایی.
کلمه نیز تپش دارد. ریتم دارد. زیباست. کلمه ها از آوازهای طبیعت مانند شرشر آب وغرش رعد و آواز پرندگان، از لالایی ها، زمزمه های عاشقانه و هیهای بافندگان و برزیگران و دیگر کارورزان زاده شده اند.
کلمه ها شعر هستند. شعر بوده اند. ما از گوهر ریتم و زیبایی تهی شان کرده ایم.
نقاشی، شعر رنگ است.
رقص، شعر تن است.
همه چیز شعر است. برگ های بید شعر است. زمزمه جویبار شعر است. نسیم شعر است. تاریکی شعر است. پروانه شعر است.پرواز گروهی مرغابیان و درناها، غزل است. دویدن آهو بچهها دوبیتی است.کوچ ایل، قصیده است.
آن چه من به نام شعر می سرایم اما:
آمیزه ای است، رنگین کمانی است از آنچه شما شعر می شناسید با
داستان و روایت و نقاشی و ترانه و موسیقی و سنگ و پروانه و تاریکی و سکوت.
کلاژ است.
خنیاگری است.
کار کولیان و خنیاگران و گوسان ها بوده است.
کودک که بودم، بامدادی از مدرسه می گریختم و از روستا به شهر می رفتم. پنهانی و ترسان. می رفتم سینما. و غروب که بر می گشتم، کودکان بسیاری بر پشت بام کاهگلی در انتظار قصه های من بودند.
یک هفته برایشان از آن فیلم دو ساعته قصه سر می کردم. خودم قهرمان بودم و ضد قهرمان. خودم اسب بودم و مار. خودم طبل بودم و تار. خودم باد بودم و بید. می خواندم و می رقصیدم و قصه می گفتم .
بر اسب می نشستم و با دشمن در می آویختم،
شکست می خوردم و فتح می کردم،
می گریستم و می خندیدم.
این یعنی همان خنیاگری
نوع کودکانه اش.
حالا هم کودکم
و این هم خنیاگری است.
شعرهایی چون:
به جانب دریا، مکاشفات دارومای شاعر، سماع سایهها با گارسیا، زبور دارومای شاعر، خنیاگری،
از این دستهاند.
این گونه شعر در خون و جان من است. خودم است. من من است. کودکی نی سوار در کوچه های باد. همین.
سبز باشید.
چنانچه دوستانی بخواهند میتوانند مهربانی نموده و با این آدرس تماس بگیرند تا برایشان فرستاده شود:
mahmoodkavir@hotmail.com