کیش مهر
در ایران باستان،نخستین روز زمستان، خوره روز (خورشید روز)، روززایش مهر و نخستین روز سال نو بهشمار میآمده است.تقویم میلادی، ادامهی گاهشماری میترایی است و نزدیک چهار سده پس از پیدایی کیش مسیح به وجود آمده است. کیش مهر (میتراییسم) بر بیشتر آیین های پس از خود اثر بسیار نهاده است.
نوشتهاند که کلمهی یلدا واژهای سریانی به معنای تولد یا میلاد است. به گمان من بخش نخست آن از هیل به معنی خورشید و بخش دوم دا به معنی روز برگرفته شده و بر روی هم خورشید روز نام داشته است.
آنگونه که ابوریحان بیرونی در آثارالباقیه آورده است، یلدا، میلاد خورشید است. نامگذاری نخستین ماه زمستان و سال نو با نام «دی» به معنای دادار یا یزدان از باورهای میترایی سرچشمه میگیرد. یعنی که مهراز خورشید جداست. پیروان کیش مهر، زادر روز مهر را با روز زایش خورشید برابر نهادهاند.
پس از مسیحی شدن رومیان، کلیسا زاد روز مهر را به جای زاد روز عیسا پذیرفت.
یلدا یک جشن ایرانی است و پیروان میتراییسم آن را از هزاران سال پیش در ایران جشن میگرفتند،اما بسی پیش از آن ایرانیان روز اول دی یا روز زاده شدن خورشید را گرامی میداشتهاند. میتراییسم از تمدن ایران باستان به سایر جهان بال گسترد. در روم و بسیاری از کشورهای اروپایی روز بیست و یکم دسامبر، تولد میترا جشن گرفته میشد ولی پس از قرن چهارم میلادی در پی اشتباه محاسباتی، این روز به بیست و پنج دسامبر انتقال یافت و از سوی مسیحیان به عنوان روز کریسمس جشن گرفته شد. از این روست که تا امروز بابا نوئل با لباس و کلاه مُغان ظاهر میشود و درخت سرو و ستارهی بالای آن هم یادگاری از کیش مهر و فرهنگ ایرانی است.
ابوریحان بیرونی، آغاز سالشماری تقویم کهن سیستانی را از آغاز زمستان یاد کرده است. نام نخستین ماه سال در تقویم سیستانی نیز «کریست» بوده است.
نخستین روز زمستان نزد خرمدینان که پیرو مزدک بودهاند گرامی داشته میشد و از آن با نام «خرم روز» یاد کرده و آیینهایی ویژه داشتهاند. این مراسم و نیز سالشماری آغاز زمستانی هنوز در میان برخی اقوام دیده میشود که نمونه آن تقویم محلی پامیر و بدخشان است.
در کتاب ریگ ودا نام مهر در کنار وارونا آمده است. در اوستا نیز بارها از وی یاد شده است و وی فرشته روشنایی، پاسبان راستی و پیمان است. البته که زرتشتیان مقام خدایان کهن را پایین آوردند.مهر هم چنین با مردوک خویشاوندی بسیار دارد.
مهر گرایی و ستایش خورشید و گردونه زرین آن در دوران هخامنشیان که به مهر دلبسته بودند، به رم و تمام اروپا رفت و شکل یک دین به خود گرفت و با آیین مسیحی و بخش بزرگی از مراسم و عقاید آن درآمیخت.
* استوره مسیح، مراسم عشا ربانی، غسل تعمید، کریسمس یا تولد مهر(یلدا) ، کاج و ناقوس، همه از آیین مهر برگرفته شد.
صلیب شکسته یا چلیپا نیز باید از نماد مهر یا گردونه خورشد برگرفته شده باشد. نگارنده بر پیشانه نیایشگاهی بس کهن در نزدیکی باکو و هم چنین در بسیاری از نیایشگاه های قدیمی در شهرهای مختلف هند و بر سنگ هایی در گورستانی از دوران هخامنشی در میبد یزد، این صلیب یا خاج شکسته را که همان گردونه مهری باشد دیده است که عمر بسیاری از آن ها از چهار هزار سال بیش تر است.
این نشانه در جیرفت یافت شده و بیش از ده هزار سال دارد. یک نمونه نیز درخوزستان یافت شده و مربوط به هفت هزار سال پیش از میلاد می باشد و هرتسفلد آن را گردونه خورشید نامیده است. در گرمی مغان آذربایجان گورهای خمره ای از دوره اشکانی به دست آمده که میان آنها پارچه ای بسیار زیبا بافت شده است که دارای این نقش می باشد. همچنین این نگاره بر دهانه پاره ای از خمره های سفالین که مرده ها را در آن می گذاشتند دیده شده است در موارد دیگری چون جام تپه حسنلو ، جام زرکلاردشت ، گردنبند عقیق مربوط به دوره اشکانی ، گردنبند زرینی مربوط به هفت هزار سال پیش از میلاد در رودبار گیلان این نگاره به چشم می خورد.
آیین مهر، جهان آن روز را فرا گرفت. نیایشگاه های مهر به نام میتریوم از شمال آفریقا تا بالکان و کرانه های دانوب و ایتالیا برپاشدند.
این آیین که دارای نگاهی آزادمنشانه به هستی بود، دوباره در زمان اشکانیان مورد توجه قرار گرفت و سرانجام اردشیر ساسانی به نابودی آن کمر بست.
مسیحیت بر بنیاد میتراییسم شکل گرفت و رومیان برای رویارویی با ساسانیان و نابودی مهریان ایرانی آن را پر وبال دادند.
مسیح مانند میترا از مادری باکره آفریده شد. میترا و مسیح هردو پسر خداهستند. داستان تولد عیسا همان داستان تولد میتراست. عروج میترا بسیار شبیه داستان عیسا و بازگشت او به آسمان است. تاریخ تولد عیسا همان تاریخ تولد میتراست(25 دسامبر). غسل تعمید كه از نظر پیروان كیش مهر، شست و شوی انسان از گناهان بود، مانند اعتراف به گناهان و بخشش گناهان در میترائیسم با همان شكل به مسیحیت منتقل شد. داستان شام آخر میترا همان است که دربارهی مسیح می گویند. مقام برتر كلیسای كاتولیك همان مرحله هفتم میترائیسم و به همان نام خوانده شد: پدر، پاپ، فادِر. استفاده از ناقوس در آیین مسیحیت(كه هنوز در زورخانه های ایران مرسوم است)، وجود حوضچه آب مقدس در مدخل کلیساها و سرود دستهجمعی به همراه نواختن موسیقی نیز از همانندی های این دو آیین است. در هر دو آیین، تثلیث وجود دارد.
مسیح و مهر هر دو در رستاخیز ظهور میکنند. چهره نورانی مسیح (که با خورشیدی دربرگرفته شده) ردپای دیگریست از مهر. همانگونه که مهر میانجی میان خداوند و بشر است، مسیح نیز واسطه خدا و انسان می باشد. مهر در برج گوسفند، بره به دوش دارد و عیسی نیز برهای در آغوشش گرفتهاست. روزخورشید مهرپرستان از طرف کلیسا به عنوان روز مقدس هفته تعیین شد و آن را ساندی به معنی روز خورشید نامیدند، دوشنبه یا مه شید در انگلیسی ماندِی و در آلمانی مونتاك نام دارد. دوازده نشانه آسمانی كه از یاران میترا بودند به حواریون تبدیل شدند. به همینسان برافروختن شمع و زانو زدن در هنگام نیایش، ریشه در آیین مهری و نیایش در برابر مهرابه ها دارد. مراسم نان و شراب مسیحیان برگرفته از مراسم نان و شیره گیاه هوم مهرپرستان است. مراحل هفتگانه تکامل در آیین میترا نیز به جهان مسیحیت راه برد.
*
شب چله یایلدا ( زادر روز خورشید) یا جشن زایش مهر، درازترین شب سال و آغاز فصل زمستان است. ایرانیان هفت هزار سال پیش دریافتند که گاهشماری بر پایهی ماه نمیتواند گاهشماری درستی باشد. پس به پژوهش دربارهی حرکت خورشید پرداختند و گاهشماری خود را بر پایهی آن قرار دادند. حرکت خورشید را در برجهای آسمان اندازهگیری کردند و برای هر برجی نامی گذاشتند و دریافتند هنگامی که برآمدن خورشید با برآمدن برج «بره» در یک زمان باشد، بهار است و در ابتدای پاییز و بهار روز و شب برابر است و در ابتدای تابستان روز بلندتر از شب است. ایرانیان باستان گاهشماری خود را بر اساس چله (چهل روز) تقسیم کردند و نه چله داشتند.
میستاییم مهر را
آنکه از آسمان بر فراز برجی پهن با هزاران چشم بر ایرانیان مینگرد
نگاهبان زورمندی که هرگز خواب به چشم او راه نیابد
آن که مردمان را از نیاز و دشواری برهاند
اوستا - مهر یشت
**
بفرمود تا آتش افروختند
همه عنبر و زعفران سوختند
پرستیدن مهرگان دین اوست
تن آسانی و شادی آیین اوست
کنون یادگار است از او ماه مهر
بکوش و به رنج ایچ منمای چهر
( مهر، دارنده دشت های فراخ، راست گفتار، انجمن آرا، هزار گوش، ده هزار چشم، خوش اندام، برازنده بسیار آگاه، دلیر بی خواب و بیدار جاودانه را بزرگ می داریم... بشود که او برای رهایی ما )
از هزاران سال پیش که زندگانی ایرانیان و هندیان، در کرانه های آمودریا و سیر دریا پاگرفت، خورشید یا مهر و روشنایی، مورد ستایش و نیایش مردمان بوده است. آن دیار، زادگاه کهن ترین آیین های عرفانی ایرانی است.
مهر همواره نگهبان جنگجویان، نگهبان کشت و کار، نگهبان سامان و راستی، خانواده بوده است.
بهرام یا ایزد عشق و پیروزی، سروش یا ایزد فرمان و پیام، رشن یا ایزد دادگری، ارشتاد یا ایزد درستی، پارند یا ایزد نیک بختی، وارت یا ایزد توانگری و رام یا زهره، ایزد شعر و موسیقی، از یاران و همراهان مهر هستند. انجمنی از ایزدان و ایزد بانوها.
میترا، مهر، میتر، میتره همه به معنی رفیق، دوست، یاری کننده، نگهبان آفتاب و پیمان آمده است. مهر، نماد خرد و عشق است و در کنار ایزدبانوانی چون چیستا که نماد خرد است و ناهید که نماد باران و رستاخیز طبیعت است و سیمرغ که نماد آفرینش است، بخشی از آیین کهن ایرانی را نمایندگی می کند. آیینی که با دین به مفهوم امروزین فاصله بسیار دارد. در این آیین، خدایان بسیار در جان هستی و آدمی در هم آمیخته اند و به هم و به جهان عشق می ورزند و هستی از این عشقبازی میروید.
پیوند های مهر و عرفان:
*آیین مهر با عرفان ایرانی در پیوند تنگاتنگ بوده است.
*آیین مهر هفت درجه یا گامه دارد: زاغ. نامزد یا پوشیده. سپاهی. شیر. پارسی. خورشید مدار. پیر یا پدر.
آسمان نیز به هفت سپهر تقسیم شده و برای رسیدن به سپهر هشتم باید هفت مرحله را طی کرد.
*در عرفان نیز راستی و پیمان، هفت شهر عشق و هفت وادی و هفت آسمان از اهمیت بسیار برخوردار است.
*در باور مهری پالایش روان، بایسته ترین کوشش آدمی است و این تلاش از راه سرکوفتن بخش تیره روان انجام می گیرد. عارفان نیز چنین برداشت هایی داشتند.
*اهمیت پیر یا پدر یا مراد و مرشد و قطب، اهمیت نان و آب، اهمیت نقش حروف و اعداد در نزد عارفان باید از مهریان بر گرفته شده باشد. عرفان کهن ایرانی آیین مردمانی آزاده و مستقل بوده است و دستگاه و مراسمی نداشته است، به تدریج که قدرت و حکومت و شهرنشینی پیش می آید، آیین هایی چون مهر قد بر می افرازند تا سرانجام در دوران ساسانیان این امر قوام و ریشه می گیرد و مردمان دارای دین به مفهوم مسخ ساخته شده امروزی می شوند و دین رسمی و اجباری پدیدار می گردد تا پایه و نگهبان قدرت باشد.
*هفت دروازه گنبدی و هفت آسمان آیین مهری به عرفان راه می یابد. مانند این شعر میر فندرسکی:
هفت ره بر آسمان، از فوق ما فرمود حق
هفت در از سوی دنیا جانب عقباستی
*نیایشگاه های مهر یا میترا به شکل سردابه و در زیر زمین و گاباره ها ساخته می شده است، زورخانه ها نیز چنین اند.
*بزرگترین جشن سیمرغیان ایران، جشن زایش سیمرغ یا دین روز است که بیست و پنج دسامبر باشد و این همان روز است که شب یلدا خوانیم و تولد مهر نیز هست و امروزه به زاد روز مسیح شناخته می شود.
در این جشن ها، نوازندگی و سرود خوانی، نوشیدن نان و آب و شراب رایج بود.
*مهر چهل سال در میان قوم به سر می برد، مسیح نیز. در آیین مهر در گامه یا مرحله دوم این آیین، نوباوه مهری چهل روز تنها و خاموش می نشسته است تا فرصت تفکر پیدا کند، چنان که عارفان به چله می نشینند.
* چشمه آب حیات، چشمه خضر( خدر، خیدر، خسرو، کسرا، قیصر،کایزر، سزار، تزار) آب زندگی که این همه در فرهنگ عرفان ایرانی اهمیت دارد ، از مهر برگرفته شده است. مهر با تیری که بر سنگی می زند، آب را در جهان جاری می کند و آن مکان را مهرابه و آن چشمه را آب زندگی نام می کنند. چون مهر در آن گاباره یا غارواره، شمشیر خویش را بر گاو می کشد تا زایش زمین صورت گیرد و گاو که نماد زندگی است در کنار مهرابه، تخم زندگی را بر خاک می افشاند، آن را آب حیوان نیز نامیده اند. آب چشمه ی مهرابه را نوشابه می گفتند و نوشابه یعنی انوشه آب، آب زندگی و آب حیات:
من هماندم که وضو ساختم از چشمه مهر
چار تکبیر زدم یکسره بر هر چه که هست ( حافظ)
* مهر روش فراهم آوردن می از انگور را به آدمیان می آموزد و می در آیین عرفان اهمیت ویژه ای دارد. به گمانی واژه خرابات نیز از خورآباد به معنی مرکز مهر و خور و خورشید گرفته شده است و اگر خور خود از خره و فر آمده باشد، باید خرابات همان نیایشگاه سیمرغ و مرکز شادی و زندگی باشد. واژه خور در خراسان(مرکز عرفان کهن ایرانی) و خورموسا و خره اردشیر و به همین سان در رود کر و کارون و کارنگ باقی مانده است. ترکیب هایی چون پیر خرابات و خرابات مغان که به وسیله عارفانی چون حافظ بسیار به کار گرفته شده است، باید از نام آموزگاران و خردمندان این آیین آمده باشد . شاید آنان تا روزگار مولانا و حافظ مدارس و مکاتبی( هرچند پنهانی) داشته اند و کسانی چون حافظ و مولانا که شیفته آن آیین کهن و آزاده بوده اند به این مکان ها آمد و شدی داشته و دلبستگی بسیاری به آنان داشتند. چنان که وجود آنان وادامه راهشان و دلبستگی فیلسوفان و خردمندان ایرانی چون سهروردی را به آشکار شاهد هستیم. تنها ترس از زمانه سبب شده تا اینان رازها را نهفته دارند:
گفت: آن یار کزو گشت سر دار بلند
جرمش آن بود که اسرار هویدا می کرد ( حافظ)
***
دریغ شرح نگشت و زشرح میترسم
که تیغ شرع ، برهنه است در شریعت او ( مولانا)
***
ما در درون سینه هوایی نهفته ایم
برباد اگر رود سر ما زان هوا رود (حافظ)
***
محرم راز دل شیدای خویش
کس نمی بینم ز خاص و عام را ( حافظ)
بسیاری از عارفان ایرانی از ایزد سروش که از ایزدان مهم آیین باستان ایران بوده است، یاد کرده اند. هر شب، جهان، از عشفبازی ماه و پروین یا بهرام و رام ، آبستن شده و هر سحرگاه و با یاری سروش خجسته پی ، هستی از نو زاده می شد:
در راه عشق، وسوسه اهرمن بسی است
هش دار و گوش دل به پیام سروش کن ( حافظ)
***
سروش مرا دیو مردم مکن
سر رشته از راه خود گم مکن ( نظامی)
***
دو کس بر حدیثی گمارند گوش
از این تا بدان، اهرمن تا سروش ( سعدی)
***
الا ای همای همایون نظر
خجسته سروش مبارک خبر ( حافظ )
واژگانی چون: سروش، اهرمن، دیر مغان، پیر مغان، خرابات یا خورآباد و مهر در اشعار حافظ، نشان آشنایی و دلبستگی وی به آیین های کهن ایرانی است.
اساتیر اسلامی و زرتشتی نیز در بخش بزرگی از خود، چیزی نیستند جز همان اساتیر کهن ایرانی که گاه مسخ نیز شده اند. سمت و سوی این مسخ سازی، البته که از قدرت افتادن زن، کم دامنه شدن اصالت انسان و خرد و از جانب دیگر، تمرکز گرایی، مردسالاری و پایه ریزی حکومت های دینی می باشد.
عرفان پس از اسلام می کوشد تا بار دیگر آن اندیشه های والا را، حتا اگر شده زیر نام دین، زنده سازد و از آن ها پاس دارد.
* مرغ جادویی مهریان، عقاب مهری، همان سیمرغ ایرانی است که در قالب اساتیر در عالم عرفان پرواز می کند. این مرغ در منطق الطیر در وادی هفتم است و در آیین مهر نیز در مرحله هفتم است. بنا بر شاهنامه و منطق الطیر، سیمرغ در البرز کوه یا کوه قاف( کوه کاف و کاف یعنی کوه. پس کوه قاف یعنی کوه کوهان یا شاه کوه) آشیانه دارد. همه ی دانش های جهان در پرهای اوست و هنگام پرواز یکی از پرهایش در چین می افتد و چین مرکز دانش می شود و از همین روست که محمد می گوید: اطلبوا العلم ولو بالصین. از پیکر این مرغ، جبرییل را بر می سازند. ( در آثار سهروردی این شباهت کاملن آشکار است)
در شرح گلشن راز، این اثر مشهور عارفانه ایرانی، سیمرغ در سیمای انسان کامل خود را نشان می دهد. عطار نیز سیمرغ را وارسته ترین عارف جهان می خواند:
هست ما را پادشاهی بی خلاف
در پس کوهی که هست آن کوه: قاف
نام او: سیمرغ! سلطان طیور
او به ما نزدیک و ما زو دور دور
در رساله عقل سرخ سهروردی آمده است که:( پیر را پرسیدم که گویی در جهان همان یک سیمرغ بوده است؟ گفت: آن که نداند چنین پندارد و اگر هر زمان سیمرغی از درخت و یا زمین بر آید و این که در زمین بود منعقد شود.)
* کوه قاف یا البرزکوه یا کوه کوهان، نیز از عرفان به آیین مهر و زرتشت و اسلام می آید. در کشف الاسرار آمده است که:( جوانمردان طریقت و ارباب معرفت، سری دیگر گفته اند در معنی ق. گفتند: آن کوه قاف که گرد عالم در کشیده نمد، کوهی است از آن قاف که گرد دل دوستان در کشیده، پس هر که در این دنیا خواهد که از آن کوه قاف درگذرد، قدم وی فرو گیرند و گویند ورا: این قاف گذر نیست.)
کوه قاف در آیین عرفان به اقلیم قلب و کشور دل( دل همان جایگاه شکفتن و خرد آدمی است) تعبیر می شود:
جان که او دنباله زاغان پرد
زاغ او را سوی گورستان برد
هین مدو اندر پی نفس چو زاغ
که به گورستان پرد، نی سوی باغ
گر روی، رو در پی عنقای دل
سوی قاف و مسجد اقصای دل
سیمرغ، زاغ ، قاف، عقاب ، عنقا و هما نمادهای در هم تنیده عرفان و مهر هستند که بارها در آیین و افسانه و استوره در هم می آمیزند و از هم برمی خیزند. جویری در قصص الانبیا، در داستان سلیمان با سیمرغ، روایتی از این در هم آمیختگی دارد. سهروردی در صفیر سیمرغ می آورد:( همه بدو مشغولند و او از همه فارغ، همه از او پرند و او از همه تهی و همه علوم از صفیر آن سیمرغ است. سازهای مختلف مثل ارغنون و غیر آن از صدای آن مرغ استخراج کرده اند.)
روزبهان بقلی در عبهرالعاشقین از سیمرغ آشیانه ابدیات، سیمرغ جان عرش آشیان، سیمرغ عرش که همان عقل اول است یاد می کند.
فرزانه ژرف اندیش ایران، سهروردی، در رساله آواز پر جبرییل، از جهان بینی کهن ایرانی در دیداری با پیران خانقاهی، چنین می نویسد:( گفتم: مرا از پر جبرییل خبرده!
گفت: بدان که جبرییل را دو پر است: یکی راست و آن نور محض است، همگی آن پر مجرد اضافت بود اوست به حق. و پری است سمت چپ. پاره ای نشان تاریکی بر او. هم چون کلفی بر روی ماه. همانا که به پای تاووس ماند و آن نشانه بود اوست که یک جانب به نابود دارد...)
عزیزالدین نسفی نیز در آثار خود به نور و روشنایی برخاسته ار آیین مهری اشاره ها دارد:( ای درویش عالم دو چیز است: نور و ظلمت. یعنی دریای نور است و دریای ظلمت. این دو دریا با یکدیگر آمیخته است، نور را از ظلمت جدا می باید کرد تا صفات نور ظاهر شود.)
آثار مهریان با وجود دستبردهای زمان و زمانه هنوز در گوشه و کنار ایران دیده می شود. چنان که در کتاب مهرابه های ایران و حافظ خراباتی آمده است:( یکی از نیایشگاه های قدیم مهر که رندان و ملامتیان با نام خرابات از آن یاد می کنند و به آن جا برای سیر و سلوک و گذران دوران ریاضت و تزکیه نفس می روند، مکانی است که خوشبختانه تا امروز به جا مانده و مردم آن را به نام چاه مرتضا علی می شناسند.)
در باره کوه چهل مقام، فرصت الدوله شیرازی در آثار العجم می نویسد:( از تنگه الله اکبر که وارد شیراز می شوید، کوهی است که سمت دست چپ آن کوه راچهل مقام نامند. وجه تسمیه این که در آن شگفت ها و غارهایی بسیار است و در هر یک فقط مهرابی ساخته اند از جهت تمییز قبله و در آن ایام های سابق مردمانی مرتاض مشغول دعا و عبادت و ریاضت بوده اند و هریک از آن مغاره ها را مقامی خوانند و عده آن ها چهل بوده است... به تصدیق و تایید گواهی اهل فن، ساختمان آن متعلق به دوران پیش از اسلام است.)
نگارنده در فارس و اطراف یزد و میبد بسیاری از این بناها را دیده است و به گمانم این مراکز آیینی که با مهر و عرفان کهن ایرانی پیوند داشته تا زمان صفویان دایر بوده است. برای نمونه نگاه کنید که چند آبادانی در همین محدوده با نام مهر پیوند دارد: مهریز . مهرگرد یا مهرجرد. مهر آباد. مهریجان . مهریگرد.
آرامگاه چهل تنان نیز مکان دیگری است که متعلق به مهریان بوده و پیروان مذهب عشق و رندی در آنجا گرد می آمده اند و به همین مناسبت به آن جا عشق آباد نام داده بودند.
هنوز برخی از اهل حق در ایران به پاره ای از اندیشه های کهن و مهری پای بند هستند. آنان در مراسم سماع خویش گوشت گاو نر را نماد مهر است می خورند و به تناسخ و حلول باور دارند. زنان عارف و شاعر بسیاری از بین آنان برخاسته اند.
*
آیین مهر در اروپا با سرکوب عیسویان که خود از میان آن برخاسته بودند، روبرو شد. آنان برای از میان بردن رقیب شرقی خود، مهرابه ها را ویران و به کشتار مهریان پرداختند. بر بالای مهرابه ها، کلیساها قدبرافراشتند و هنوز در برخی از کشورهای اروپایی ( آلمان، اتریش...) در زیر زمین کلیساها، نقش مهر به خوبی آشکار است.
در ایران نیز، دینمداران زرتشتی که در دوران ساسانی به قدرت دست یافته بودند، برای نابودی آن ها کمر بستند و آنان از بیم در برابر مهرابه ها دیوار کشیده و به غارها و زیرزمین ها پناه بردند. بر روی نیایشگاه های مهری، آتشکده ها را بنا کردند، چنان که در داستان گشتاسب این ماجرا دیده می شود.
پس از تازش تازیان، دامنه این نابودی بالا گرفت. به همین سبب در غارهای اطراف یزد و فارس و هم چنین در مکان هایی مانند قدمگاه و چاه حضرت علی، نشانه های این مهرابه ها را می توان یافت. پناه بردن آنان به گود زورخانه ها و انجام تمرین های جنگی در آن مکان و خواندن سرودهای باستانی و پوشیدن لباس های سنتی ایرانی، نیز از نشانه های مقاومت مهریان است.
غار آیینی نیاسرنیایشگاه رهروان کیش میترا بوده است که ساختن آن به اوایل دوره پارتها بر میگردد.غار تاریخی نیاسر درون توده سنگی، در زیر باغ ها و تا نزدیکی ابشاری بلند کشیده شده است .
غار نیاسر ساخته دست انسان است.نیایشگاههای میترا مانند غار نیاسر در تاریكی ساخته میشده است.آبشار نیاسر نیز نشان میدهد كه غار، نیایشگاهی برای پیروان آیین میترا بوده است. در کنار غار، چارتاقی نیاسر نیز چونان مرکز خورشید شناسی و بنایی میترایی به وسیلهی استاد غیاث آبادی شناسایی شده است.
نیایشگاه مهر شهرستان مراغه با قدمت دوره اشكانی و ساسانی، در جنوب روستای ورجوی این شهرستان به شکل زیرزمینی و صخره ای بنا شده است.
غارهای سه هزار ساله ی خوربس در جزیرهی قشم نیز نیایشگاهی است از مهر که با دست مردم این سامان در دل کوه کنده شده است.
مهرابه باباعباس در خرم آباد(خورآبه) از نیایشگاههای مهر در لرستان است.
معبد ( مصیصر ) در شمال غربی ایران که در کوه تراشیده شده است و همچنین صخره ( بی فخریکار ) در جنوب دریاچه رضاییه از دیگر نمونه ها هستند .
هینزا یا نیایشگاه بی بی زبیده در ابیانه نیز مانند بسیاری از امامزادهها نخست نیایشگاهی مهری بوده است.
غار ورا در جهرم هم از نیایشگاههای مهر است.غارهایی که دارای هفت حوضچه بوده و در بلندای کوه قرار گرفته باشند نیایشگاه مهر هستند. هفت عدد مقدس آیین مهر است. با توجه به این که غار در جهت برآمدن خورشید قرار داشته است، از آن برای نیایش بامدادی سود میبردهاند.نام بخشهایی از این نیایشگاه مهری بوده آن را نشان میدهد: هفت اودون = هفت آبدان، هفت چشمه .
خوگونیش =خواب+گاو+نیش. محلی که در آن مار، گاو خوابیده را نیش زده است. در مجسمههای برجای مانده از مهر، در هنگام قربانی نمودن گاو، مار و کژدم هم به عنوان نمادهای بیمرگی، برخی اندامهای گاو را نیش میزنند.
*
حافظ به کیش مهر دلبستگی بسیاری داشته است و مقام خود را گوشهی خور آباد یا خورابه(جایگاه و نیایشگاه خور یا خورشید) میداند، نه خرابات و میگوید:
مقام اصلی ما گوشه خورآباد است
خداش خیر دهاد آن كه این عمارت كرد.
حافظ میسراید :
قدم منه به خورآباد جز به شرط ادب
كه ساكنان درش محرمان پادشهند
و:
چرا ز کوی خورآباد روی برتابم
کز این بهام به جهان هیچ رسم و راهی نیست
و در جایی دیگر:
در خورآباد مغان ما نیز هم منزل شویم
كاین چنین رفته ست در عهد ازل تقدیر ما
وی هم چنین به احترام و دوستی خود با پیر خورآباد اشاره میکند:
به جان پیر خورآباد و حق صحبت او
که نیست در سر من جز هوای خدمت او
و چند بار به آب خورآباد اشاره می کند و البته که همان چشمه مهر در خورابه است:
خرقه زهد مرا آب خورآباد ببرد
خانه عقل مرا آتش میخانه بسوخت
و:
نذر و فتوح صومعه در وجه مینهیم
دلق ریا به آب خورآباد برکشیم
و:
ساقی بیار آبی از چشمه خورآباد
تا خرقهها بشوییم از عجب خانقاهی
*
حافظ به آیین مهر و طریقت مهر دلبسته بود:
بر دلم گرد ستمهاست خدایا مپسند
كه مكدر شود آیینه مهر آیینم
*
ز دوستان تو آموخت در طریقت مهر
سپیده دم كه هوا چاك زد شعار سیاه
*
حضرت حافظ خورابه را جایگاه نور ایزدی میدانسته است:
در خورآباد مغان نور خدا میبینم
بین چه نوری به کجا میبینم
مهرپرستان پیش از ورود به نیایشگاه، كه به آن مهرابه میگفتند، شستوشو میكردند. حافظ به این آیین مهریان اشاره میكند و میگوید:
شستوشویی كن و آنگه به خورآباد خرام
چگونه ممكن است حافظ از دیگران خواسته باشد كه هنگام ورود به خرابات، نخست شستوشو كنند؟
سخن بسیار است و چه زیباتر که این بخش را با این شعر حضرت حافظ به پایان بریم.
چو ذره گرچه حقیرم، ببین به دولت عشق
که در هوای رخت چون به مهر پیوستم.
*واژه مغ که در پیر مغان و دیر مغان بسیار آمده نیز از مغو و از مگو گرفته شده است و مگو دو بخش دارد: ما به معنی داننده و گو به معنی گا و زندگی .بر روی هم یعنی داننده قوم.
مغان همان خردمندان و عارفان کهن ایران بود ه اند و آیین مغانه، همان آیین کهن ایرانی است و پیر مغان و پیر خورآباد، آن انسان آزاده و فرهیخته آیین های کهن ایرانی می باشد:
مشکل خویش بر پیر مغان بردم دوش
کو به تایید نظر، حل معما می کرد.
**
بنده پیر خورآبادم که لطفش دائم است
ورنه لطف شیخ و زاهد گاه هست و گاه نیست
***
چل سال بیش رفت که من لاف می زنم
کز چاکران پیر مغان کمترین منم
***
منم که گوشه میخانه خانقاه من است
دعای پیر مغان ورد صبحگاه من است
***
حافظ جناب پیر مغان جای دولتست
من ترک خاکبوسی این در نمی کنم
***
گر مدد خواستم از پیر مغان عیب مکن
شیخ ما گفت که در صومعه همت نبود
***
مرید پیر مغانم ز من مرنج ای شیخ
چرا که وعده تو کردی و او بجا آورد
***
از آن به دیر مغانم عزیز می دارند
که آتشی که نمیرد همیشه، در دل ماست.
حافظ شیرازی دلبستگی خویش را به پیرمغان و آیین مهر پنهان نمی دارد می سراید:
حلقه پیر مغانم ز ازل در گوش است
بر همانیم که بودیم و همان خواهد بود
جریان کشتن گاو و قربانی کردن آن، یا افشاندن تازگی و باران بر زمین، در آیین مهر بهوسیله میترا، در تمام مهرابه های مهریان( که زیر ساختمان بسیاری از کلیساها در اروپا باقی مانده است) امر آشکار است. این امر در بزرگترین عشقنامه عرفان ایرانی، دررساله حقیقت عشق، از عارف نامدار، سهروردی، به خوبی بازتاب یافته است:( مهر و عشق بنده ای است خانه زاد که در شهرستان ازل پرورده شده است و سلطان ازل و ابد، شحنگی دو کون بدو ارزانی داشته است... در هر شهری که روی می نهد، می باید که خبر بدان شهر رسد، گاوی از برای او قربانی کنند که: ان الله یامرکم ان تذبحوا بقره. و تا گاو نفس را نکشد، قدم در آن شهر ننهد.)
رقم مهر و داغ مهر از نشان های مهریان بوده و بر پیشانی و بازو می نهاده اند و داغ پیشانی هندوان و مسلمانان را به یاد می آورد.
یاد باد آن که نهانت نظری با ما بودرقم مهر تو بر چهره ما پیدا بود
حافظ از کلاه شکسته که نشان دیگر مهریان بوده نیز یاد کرده است:
یاد باد آن که نگارم چو کله بشکستی
در رکابش مه نو، پیک جهان پیما بود
**
جشن مهرگان
بر سماع چنگ او باید نبید خام خورد
میخوش آید خاصه اندرمهرگان بر بانگ چنگ
خوش بود بر هر سماعی می، ولیکن مهرگان
بر سماع چنگ خوشتر بادهی روشن چو زنگ
مهرگان جشن فریدونست و او را حرمت ست
آذری نو باید و می خوردنی بیآذرنگ (منوچهری)
برای مهر ، جشن مهرگان یا جشن خرمن نیز در شانزدهم مهر برگزار می شد. بیرونی در التفهیم می نویسد:( مهرگان روز است از مهرماه و نامش مهر و اندر این روز، آفریدون ظفر یافت بر بیور اسب جادو، آنک به ضحاک معروف است و به کوه دماوند بازداشت. و روزها پس مهرگان است همه جشن اند بر کردار آنچه از پس نوروز بود و ششم این مهرگان بزرگ و رام روز است.) که رام یکی از سه زنخدای بزرگ ایران باستان است و ما امروزه آن را زهره خوانیم و در اشعار حافظ و مولانا ، از آن بسیار یاد شده است.
جشن مهرگان که آن را میتراکانا می نامیدند و در نخستین روز از پاییز برگزار می شد،پس از نوروز بزرگ ترین جشن ایرانی و هندی است. این جشن در ستایش ایزد میترا است و از مهر روز آغاز شده تا رام روز به اندازه ی شش روز ادامه دارد.
روز آغاز جشن مهرگان، مهرگان همگانی یا مهرگان عامه و روز انجام،مهرگان خاصه نام دارد.
در گاهشماری باستانی ایران، سال به دو پاره بخش می شد، تابستان هفت ماهه و زمستان پنج ماهه، که جشن نوروز جشن آغاز تابستان بزرگ و مهرگان جشن آغاز زمستان بزرگ بود و از این رو این دو جشن با هم برابری می کرده اند.
ابوریحان بیرونی در آثارالباقیه آورده است :
خداوند برای زینت بندگان خود یاقوت را در نوروز و زبرجد را در مهرگان بیرون آورد و فضل این دو روز بر روزهای دیگر مانند فضل یاقوت و زبرجد است بر جواهرهای دیگر .
در برهان قاطع خلف تبریزی درباره ی مهرگان آمده است:
نام روز شانزدهم از هر ماه و نام ماه هفتم از سال شمسی باشد و آن بودن آفتاب عالم تاب است در برج میزان که ابتدای فصل خزان است و نزد فارسیان بعد از جشن و عید نوروز که روز اول آمدن آفتاب است به برج حمل از این بزرگ تر جشنی نمی باشد و همچنان که نوروز را عامه و خاصه می باشد، مهرگان را نیز عامه و خاصه است و تا شش روز تعظیم این جشن کنند. ابتدا از روز شانزدهم و آن را مهرگان عامه خوانند و انتها روز بیست و یکم و آن را مهرگان خاصه روز جشن مُغان یعنی آتش پرستاران خوانند و عجمان گویند که خدایتعالی زمین را در این روز گسترانید و اجساد را در این روز محل و مقر ارواح گردانید .
پیدایش مهرگان
این جشن دست کم از دوران فریدون پیشدادی آغاز شده است. شاهنامه ی فردوسی به پیدایش این جشن در دوران فریدون اشاره کرده است :
فریدون چو شد بر جهان کامکار
ندانست جز خویشتن شهریار
به رســم کیان تاج و تخت مهی
بیاراست با کاخ شاهنشهی
به روز خجسته ســر مهر ماه
به سر بر نهاد آن کیانی کلاه
زمانه بی اندوه گشـت از بدی
گرفتند هر کــس ره بـخردی
دل از داوری هـا بپرداخـتـنـد
به آیین، یکی، جشن نو ساختند
نـشـسـتـنـد فرزانگان، شادکام
گـرفتند هـر یک ز یاقوت، جام
می روشن و چهره ی شاه نـَو
جهان نو ز داد از سر ِماه نـَو
بـفـرمـود تا آتش افـروخـتـنـد
همه عنبر و زعفران سوختند
پـرسـتـیـدن مهرگان دیـن اوسـت
تن آسانی و شادی آیین اوست
کنون یادگارست از و ماه مهر
بکوش و به رنج ایچ منمای چهر
در شعر منوچهری و بسیاری از شاعران ایران پس از استقلال از تازیان در ستایش مهر و جشن مهرگان زیاد دیده می شود. هم چنین این عشق بع مهر و مهرگان را در اشعار حافظ و مولانا می توان دید.
آیین مهری شدن:
نوچه که میخواست به سلک مهریان در آید باید از آزمایشهای بسیار دشواری سربلند بیرون میآمد. نوچه را ابتدا به مهیار میسپاردند و اوبه نوآموز آموزش میداد. او ابتدا باید سوگند میخورد که اسرار را بر هیچ کس فاش نکند. بعد او را خالکوبی میکردند (دست و پیشانی) تا به عنوان برادر و یار دیگر مهریان شناخته شود.
۱- کلاغ
اولین مرحله از مراتب مهرپرستی است. پیام آور از جهان بالا میباشد. در هنگام مراسم نقاب کلاغ بر چهره میزده یا تقلید کلاغ میکردهاست. علامت مخصوص او چوبی است که دو مار به دور آن چنبره زدهاند..این دوره برای خدمه بوده و كسانی كه تازه وارد بودند باید مدتی به عنوان خدمتكار مشغول می شدند.
۲- نامزد یا پوشیده
یکی از کارهایی که باید انجام میشد تا شخص به درجه نامزدی برسد خاموش ماندن بود. علامت مخصوص او مشعل و چراغ میباشد. نامزدان از جنس نرینه بودند(زنان حق شزكت در مراسم را نداشتند)و به دستیاری پدر به عقد میترا در می آمدند. نامزدان میترا رازداران آیین میترا بودند.
۳-جنگی
مقام جنگی، در جمع مهرپرستان رسمی میشود . به شخصی که میخواست جنگی شود تاجی که در انتهای شمشیری آویخته شده بود پیشکش میکردند. او این تاج را نمیپذیرفت و میگفت که مهر تاج سر من است. گویا داغ مهر را در همین دوره بر چهرهی مهر پرست میزدهاند. نشان او توبره و نیزه و کلاهخود است.
۴-شیر
شیر باید نیرومندترین همردیفانش میبود. نیروی شخص را میآزمودند. بر دست و زبان وی عسل میریختند، که نشان پاکیزگی دست و زبان بودهاست. نشان او بیلچهاست که برای به هم زدن آتش به کار میرفتهاست. بر روی گور شیرمردان یک شیر سنگی گذاشته میشد.
۵-پارسی
شیر مردی که به سنین بالا میرسد به درجه پارسی دست میابد. درجه پارسی یک درجه روحانی است. و نشان وارستگی است. واژه پارسا به همین معنی میباشد. نشان او داس است. پارسی نماد ماه است.
۶-مهر پویا
نشان او تازیانه و هاله و مشعل است. مهر پویا نماد خورشید است.
۷-پدر یا پیر
پیر نماد خود مهراست.کسی که بدین جایگاه میرسد مهر و مهربانی وجودش را لبریز کرده و این همان مقام پیر مغان است که حافظ در اشعارش بدان اشاره کرده و خود را مریدآن دانسته است.
به نیایشگاههای مهرپرستان مهرابه گفته میشود. که از دو واژه «مهر» و «آبه» ساخته شدهاست. آبه به معنی جای گود است.
*سلاح مهر، کمان و تبرزین است که می توان بر دوش درویشان و در گود زورخانه ها که پایگاه رزم درویشان بوده است نیز مشاهده کرد.
*درویشان که همان پیروان سیمرغ بوده اند و از آیین کهن ایرانی پیروی می کردهاند، آهسته آهسته و برای حفظ خویش از مهریان تاثیر گرفته اند. مهر و عیاری و جوانمردی، پیوند بسیار دارد. مهریان و عیاران( ای یاران) و جوانمردان و صعلوکها ( سالکها) و شاتران، نیروهای رزمنده ای بودند که می خواستند تا آیین های کهن ایرانی و آداب و رسوم و فرهنگ ایران را پاسداری کنند. تمدن کهن ایرانی همواره به پهلوانان ارج مینهاد و پهلوانی در فرهنگ ایرانی جایگاه پرارجی دارد. کهن ترین پهلوان ایرانی گلگمش یا همان گلمرد یا کیومرس است.
*نوه، نوباوه و پدر مهریان، همان نوچه و نوخاسته و میاندار و مرشد زورخانه است.
*پیاله دست عارفان و مهریان که نماد هلال یا کشتی ماه است، کاسه برنجی سردم زورخانه و کشکول( کشتی کول) درویشان می شود.
زورخانه از واژهی زور به معنی هوم یا شیرابهی مقدس آمده است. شیرابهای که در آیین مهر مینوشیدهاند.
زورخانه ها شباهت زیادی به معابد مهری دارند که در زیرزمین قرار داشتند و دارای پلکان و دری کوتاه بودند که نور اندکی به داخل شان راه می یافت. در نیایشگاه های مهری، زنگی پیدا شده که آن را مانند زنگ زورخانه به صدا درمی آورده اند. شباهت گود و سکوی اطراف آن مانند معابد مهری است که برای نشستن تماشاگران است.
سنت برهنگی پهلوان در زورخانه، مانند برهنگی مهر به هنگام زایش است که جامه ای برتن ندارد و با برگی از انجیر خود را می پوشاند پهلوان نیز با لنگی و تنکه ای میان خود را بسته است.
در آیین مهر، کسانی پذیرفته میشدند که بالغ شده باشند و نیز در زورخانه کسی می تواند در سلک پهلوانان درآید که شانه در ریشش بایستد. در آیین پهلوانی دستگیری از زیردستان و مبارزه با زورگویان سنت است و در مهریشت آمده است که «باشد که او برای دستگیری ما آید... باشد که او برای دادگری ما آید».
مهرداد بهار پیوندی بس نزدیك میان آیین مهر و زورخانه را عنوان نموده است: نكته اصلی در كار زورخانه كشتی گرفتن است چون پهلوانی فرو افتد دقیقاً همان آداب دست دادن دو پهلوان را به جای آورند و با دستهای چپ بازوهای راست یكدیگر و با دست راست به یكدیگر دست میدهند و همانگونه كه مهر و خورشید با هم پیمان دوستی بستند، دو كشتیگیر نیز با یكدیگر دشمنی نمیورزند و اگر كینهای پدید آید یكدیگر را ببوسند و آشتی كنند و دوست بمانند.
استاد بهار بر اساس دانش و آگاهی و تحقیق خود ارتباط مهرابه و زورخانه را چنین عنوان نموده: گود زورخانهها با كف گرد، یا هشت گوش بوده در حالی كه در مهرابهها سه دالانی با كف چهار گوش ساخته میشدند. سنت برهنگی در زورخانهها شبیه به زایش مهر است كه جامه به تن ندارد. آن كس در مهر حق تشرف داشت كه بالغ میگردید و در زورخانه چنین رسمی متداول بود و در معابد زنگی پیدا شده كه گمان میرود مانند زورخانهها در مراسم دعا به صدا در میآوردند و در زورخانه كسی را صاحب زنگ میگفتند كه مرشد هنگام ورود و خروج او زنگ را به صدا میآورد.
دکتر فاطمه مدرسی در مقاله ای با عنوان: ایران خاستگاه فتوت، نخستین جوانمردان تاریخ ایران را سواران، یلان دلیر و نام آور دوره هخامنشی که " ارتشتاران " بودند، معرفی می کند.
دکتر مدرسی براین باور است که جوانمردی با سنت پهلوانان دوران اشکانی و آیین مهر نیز، پیوندی تاریخی و فکری دارد.
وی نخستین شباهت زورخانه ها با معابد مهری را در نوع بنای آن می داند و نوع بنای زورخانه ها که در گودی واقع می شود، به معابد مهری که در غارها بود، شباهت دارد. چیدمان داخل زورخانه با چیدمان داخل معابدشبیه میباشد
دکتر مدرسی مشابهت های میان رسوم و آداب زورخانه با آیین مهر را به اختصار چنین آورده است: کشتی گرفتن، آداب دست دادن و پیمان دوستی بستن، زنگ زدن، وجود قمه، دشنه یا چاقو میان ورزشکاران زورخانه ای با دشنه ای که مهر به هنگام زادن با خود داشت و سلاح اصلی او بود، همانندی دقیق دارد؛ در آداب زورخانه چون پهلوانی به مقام استادی می رسید و کمال تن و روان می یافت، از طریق پیشوایان طریقت تاج فقر بر سر می نهاد، در سنت پهلوانی ایرانی، همچون آیین مهری مردان پس از رسیدن به سن بلوغ، می توانند به سلک پهلوانان درآیند، زنان را در معابد مهری و در زورخانه ها راه نیست، پهلوان در گود زورخانه مانند مهر به هنگام زایش که جامه ای بر تن نداشت، برای ابراز نهایت از خودگذشتگی عریان به میدان می آید و تنها لنگی بر کمر می بندد، پهلوانان یکدیگر را برادر، هم مسلک یا یار می خوانند که این کار در میان مهرپرستان نیز دیده می شود.
**
سبز و سرو باشید
محمود کویر