Advertisement
صفحه اصلي

جديدترين اخبار سايت

بلوك ميبد

 

توكا خانم

 

ببار اي دف

باغ تماشا

 

تاريخ طنز در ايران

 

فرزندان فردا

آوازهای هزارو یک پاییز



سي دي صوتي از اشعار محمود كوير

سي دي صوتي

آزاليا گزيده ي شعر محمود كوير



دفتر شعر محمود كوير

بارانك خانم

دفتر شعر محمود كوير



منتظر نظرات و پيشنهاد هاي سازنده شما هستيم



به سايت خوش آمديد

تاريخ جنبش درويشان

كتاب تاريخ جنبش درويشان

اثري بيادماندني از

محمود كوير




آخرين مطالب
نقدی دیگر
جایزه ادبی
سرگذشت شعر پارسی
آفرینش در شاهنامه
حکمت در شاهنامه
با زال در شاهنامه
باده در میخانه ی حافظ
عشق به رنگ حافظ
کتاب تازه
شهر فرزانگان

با ايرانيان


ساعت و تقويم

آمار سايت
446661 بازديد كننده تا كنون

از اعضا كسي آن لاين نيست

6 مهمان آنلاين

پيامهاي شخصي
شما 0 پيام جديد داريد.

Free counter and web stats



باده در میخانه ی حافظ   چاپ  ارسال با ايميل 

باده درمیخانه ی حافظ

 

 ساقی به نور باده برافروز جام ما

مطرب بگو که کار جهان شد به کام ما

ما در پیاله عکس رخ یار دیده ایم

ای بی خبر زلذت شرب مدام ما

زمزمه­ی جوباران زلال رکن آباد و گلگشت گلپوش مصلا. کران تا کران نرگس  شیراز. یله  بر سرو ناز، سر بر شانه ی خاتون عشق ، صحرا پر از آواز حافظ و نم نم نم عشق که می بارد ... نقل از لب یار و پسته از چشمان بیدار.

حالا پس الا یا ایها! پیاله  پیاله شراب شنگرف خللر شیراز

 ادرکاسا و ناولها.

 شراب یار. شراب شعر. شراب عشق. شراب زندگانی،همه رنگ در رنگ و حالا هی هی مگر می گردد چرخ این زمانه بی می؟

ساقی! ساقی! ساقی جان! بگردان پیاله را. شراب می خواهد آن جان آتش گرفته. بنشان این آتش جگر را با پیاله ای از مهر! عشق! از شراب شیراز.

واژه ی شراب تا نود بار در دیوانش آمده است. و کلمه ی می بیش از سیصد بار.مست و مستی یکصد و نود بار و پیاله بیست و هفت بار. درد و دردی کش چهل و پنج بار و ساغر چهل و شش بار. صبوح و صبوحی نوزده بار و دختر رز یازده بار. کلمه ی باده یکصد و شانزده بار و کلمه ی ساقی یکصد و پنجاه و نه بار. یعنی که نزدیک هزار و سیصد و پنجاه بیت از دیوانش می است و مست است و ساقی است و میخانه است و....

حالا باز بگوییم این شراب نیست و مقصد رند شیراز چه بوده است و چه بوده است. شراب را می گوید، شراب خللر شیراز. می صافی. می باقی:

بده ساقی می باقی كه در جنت نخواهی یافت
كنار آب ركناباد و گلگشت مصلا را .

می حافظ، شیرازی است. مانندش را در بهشت هم نمی توان یافت.

 شراب حافظ که در قرابه های سبز سردابه های کوی شکرفروشان شیراز قوام یافته و  می گردد در بزم عاشقان، پیاله پیاله، بلور سرخ بارفتن. آنقدر زلال  که خرقه ها را پاکیزه می کند:

كنون به آب می لعل خرقه می شویم
نصیبه ازل از خود نمی توان انداخت

 بی شراب شیراز نمی توان زیست:

چون پیاله دلم از توبه كه كردم بشكست
همچو لاله جگرم بی می و خمخانه بسوخت

در هر فرصتی باید این شراب را نوشید:

ساقی بیار باده كه ماه صیام رفت
دركش قدح كه موسم ناموس و نام رفت

یا

ماه شعبان منه از دست قدح كاین خورشید
از نظر تا شب عید رمضان خواهد شد

*

زان می ناب كزو پخته شود هر خامی
گرچه ماه رمضان است بیاور جامی

شراب را که صوفی مادر همه ی بدی ها خوانده است( اشاره به سخن پیامبر که شراب را مادر بدی ها نامیده بود) می خواهد و آن را شیرین تر و گواراتر از هرچه در جهان است می داند:

آن تلخ وش كه صوفی ام الخبائثش خواند
اشهی لنا و احلی ، من قبله العذارا

 شراب حافظ در میخانه ی شیراز است و در هیچ بهشت و کوثری یافت نمی شود:

بیا ای شیخ و در خمخانه ما
شرابی خور كه در كوثر نباشد

شراب خانه ی شیراز را بر هر قصری ترجیح می دهد:

زاهد اگر به حور و قصور است امیدوار
ما را شراب خانه قصور است و باده حور

در ادامه به شیخ اندرز می دهد که اوراق دفتر را به می بشوید.( به باور بسیاری در بیشتر غزل ها هر جا سخن از دفتر می رود اشاره به کتاب مسلمانان است) كه علم عشق در دفتر نباشد:

بشوی اوراق اگر همدرس مایی

که علم عشق، در دفتر نباشد

شراب روزگار ریاکاران و زاهدان دروغزنی که محتسبانش تعزیر می کنند البته که خانگی است:

شراب خانگی ترس محتسب خورده
به روی یار بنوشیم و بانگ نوشانوش

و چون آفتاب آزادی از روزنی می تابد فریاد بر می دارد که:
سحر ز هاتف غیبم رسید مژده به گوش
كه دور شاه شجاع است ، می دلیر بنوش

 شراب را حافظ با دلیری می نوشد و دیگران چون به پنهان می روند:
ز كوی میكده دوشش به دوش میبردند
اما شهر كه سجاده میكشید به دوش

هیچ آیین و کتابی نمی تواند فریبش دهد و آن ها را بی معنی می داند. صفا و یکرنگی شراب را از همه ی آن ها بالاتر می گذارد:

این خرقه كه من دارم در رهن شراب اولی
وین دفتر بی معنی ، غرق می ناب اولی

آزاده ای است که خرقه و کتاب را گرو می گذارد برای شراب:

در همه دیر مغان نیست چو من شیدایی
خرقه جایی گروه باده و دفتر جایی

شراب نوشان و می گساران را جایگاه بسی بالاتر زاهدان ریاکار است:

 چاره آن است كه سجاده به می بفروشیم

زاهد و عجب و نماز و من و مستی و نیاز
تا تو خود را ز میان با كه عنابت باشد

 پس در این میانه:

 من و انكار شراب این چه حكایت باشد

 غالبا این قدرم عقل و كفایت باشد

 و این شراب را هیچگاه ترک نمی گوید:

پیاله بر كفنم بند تا سحرگه حشر
به می ز دل ببرم حول روز رستاخیز

  روزگار فریب و ستم بالا می گیرد، اما دل دریایی عاشقان از موج برداشتن باز نمی ایستد:

در آستین مرقع پیاله پنهان كن
كه موسم ورع و روزگار پرهیز است

در میخانه ی رند شیراز تو را شرابی می دهند که در کوثر نباشد. و آن شرابی است که دلت را شاد، جانت را عاشق، رویت را نور، لبت را تبسم، دستت را آغوش و سینه ات را خانه ی همه میخانه نشینان جهان خواهد کرد.

 نیک شهر و بهشت زمینی حافظ همان خرابات است. همان جا که خرقه گرو می نهاده است. همان خورآباد  که نیایشگاه حافظ است:

مدام خرقه حافظ به باده در گرو است      

مگر ز خاک خورآباد بود فطرت او

حافظ تو را فرا می خواند تا شراب بنوشی و شادی کنی و ریا نورزی:

حافظا می خور و رندی کن و خوش باش ولی

 دام تزویر مکن چون دگران قرآن را

*
 
بیار می که به فتوای حافظ از دل پاک

غبار زرق به فیض قدح فرو شویم

*
 
می خور که شیخ و زاهد و مفتی و محتسب

چون نیک بنگری همه تزویر می کنند

*
 
می خور که صد گناه ز اغیار در حجاب

بهتر ز طاعتی که به روی و ریا کنند

*

 اگر این شرابی که در شعر حافظ آمده و بیش از هزار بیت در باره ی آن شعر سروده است، روحانی و آسمانی و نوشابه ای غیر از همین شراب گلرنگ است، پاسخ این پرسش ها چیست:

چرا حرام است؟

فقیه مدرسه دی مست بود و فتوی داد

 که می حرام ولی به زمال اوقاف است

چرا از نوشیدن آن توبه باید کرد؟

خنده ی جام می و زلف گره گیر نگار

ای بسا توبه که چون توبه حافظ بشکست

 چرا آن را مقابل آب کوثر می گذارد؟

زاهد شراب كوثر و حافظ پیاله خواست

 چرا میخانه را برابر  بهشت و حوض کوثر قرار می دهد؟

بهشت عدن اگر خواهی بیا با ما به میخانه

که از پای خم ات یکسر به حوض کوثر اندازیم

 چرا نوشیدن آن گناه است؟ چرا همواره با آواز چنگ و نوای مطرب همراه است؟ چرا در میخانه را زاهدان ریاکار و  محتسبان قداره بند می بندند تا در خانه ی ریا بگشایند.

در میخانه ببستند خدایا مپسند

که در خانه ی تزویر و ریا بگشایند

 چرا باید پنهان نوشید و نوشیدنش تعزیر دارد؟

دانی که چنگ و عود چه تقریر می کنند

پنهان خورید باده که تعزیر می کنند

چرا زاهد این شراب روحانی را انکار می کند:

زاهد خام که انکار می و جام کند

 پخته گردد چو نظر بر می خام اندازد

*

شراب در شعر حافظ، همین شراب گلرنگ شیراز است که خود وصفش کرده است:

باده گلرنگ تلخ تیز خوشخوار سبک

نقلش از لعل نگار و نقلش از یاقوت خام

و این شراب را در روضه دارالسلام که همان شیراز است می نوشند.

بزمگاهی دلنشان چون قصر فردوس برین

گلشنی پیرامنش چون روضه دار السلام

با چه کسانی می نوشند آن می گلرنگ تلخ و تیز و خوشخوار را! با:

ساقی شکر دهان و مطرب شیرین سخن

همنشینی نیک کردار و ندیمی نیکنام
شاهدی از لطف و پاکی رشک آب زندگی

دلبری از حسن و خوبی غیرت ماه تمام

آری! چنین باده ای را چنان باید نوشید و کیست که از این باده نخواهد و ننوشد:

ساقی سیم ساق من گر همه درد می دهد

کیست که تن چو جام می جمله دهن نمی کند

این حضرت حافظ است که تمام واژه ها را از خاک بر می دارد و به آسمان می کشاند و شراب را نیز چنین می کند.پس بیا و به فرمان حافظ می بنوش و از ریا دورشو . بیا  و بنوش:

خم ها همه در جوش و خروشند ز مستی

 وان می که در آنجاست حقیقت نه مجاز است

 

سبز باشید

 

منوي اصلي

با شاعران

زندگی نامه ای و چندین شعر از هرکدام. نگاه من به شاعران ایرانی ! کوتاه و ساده، تا همگان را گزیده ای فراهم آورده باشم


دفتر يادگاري


ورودي اعضا
شناسه

رمز عبور

ذخيره اطلاعات كاربري
فراموش كردن رمز?

انتخاب مرورگر
اضافه به ليست سايتهاي دلخواه
صفحه اصلي مرورگر كنيد

 
 Search


اجراء وطراحي توسط شركت فاراب رايانه يزد copyright 2006 www.mahmoodkavir.com All right reserved