|
حکمت در شاهنامه
در پارسيان گروهی بوده اند که به حق رهنمون بودند و بدان عدل می ورزيدند. ما حکمت شريف آنان را که ذوق افلاطون و حکمای پيش از او بدان گواه است در کتاب موسوم به حمکه الاشراق زنده کرده ايم.سهروردی
چرا شاعر حماسه سرای ایران را حکیم میخوانیم؟ جایگاه حکمت در شاهنامه چگونه است؟
شاهنامه کتاب دانایی و داد است. کتاب حکمت است در زندگی و رفتار و منشهای آدمیان.
حكمت در شاهنامه با فلسفه شكوفای ایرانی در عصر سرایش شاهنامه در پیوند است. جهان شاهنامه از جریان فلسفی آن روزگار جدانیست. در قرون چهارم و پنجم ،در كار پیشگامان فلسفه، مانند فارابی و پور سینا، مرزی بین حكمت و فلسفه نیست. در آثار این فیلسوفان بزرگ یا در رسایل اخوان الصفا، فلسفه و حكمت باهم آمده اند. فردوسی نیز در همین دوران می زیست و می سرود. اگر به شاهنامه بنگریم، درمی یابیم كه او نیز حکمت و فلسفه را یکی میداند.
حکمت شاهنامه راهنمای کار و زندگی است.
حكمت در شاهنامه فردوسی نه چونان فلسفه در معنای ویژهی آن، بلكه گونهای حكمت شرقی برپایهی اخلاق و رفتار است.
*
شهاب الدین سهرودی بی گمان یکی از بزرگترین فیلسوفان و حکیمان جهان است که نزدیک یکصد سال پس از فردوسی میزیست. او بنیاد حکمت اشراق را نهاد.
هان تا سر رشته خود گم نكنی خود را زبرای نیك و بد گم نكنی رهرو تویی و را ه تویی ، منزل تو هشدار كه را ه خود به خود گم نكنی
سهروردى همان اندیشههایی را كه فردوسى به زبان حماسه سرود، به زبان فلسفه و با استدلال و برهان بر کاغذ آورد. شاهنامه، حكمت الاشراق حماسی ما است. حكمت الاشراق مهم ترین اثر سهروردى است. برخلاف دیگر آثارش حكمت ارسطویى نیست بلكه حكمت خسروانى یعنى حكمت ایران باستان است. پیام فردوسى، پیام خرد مینوى و نور است و پیام سهروردى فیلسوف هم حكمت خالده یا حكمت جاودان است. این دو یك چیز مى گویند اما به دو زبان. خود سهروردى مى گوید: من براى احیاى حكمت ایران باستان آمده ام. سراسر شاهنامه فردوسى نیز آینه تمام نماى حكمت و ادب ایران باستان است
ریشه ی حکمت نور در کجا بود؟
یکی از دیرپاترین واژگان بنیادی اندیشه و باورهای کهن ایرانی خورنه است که به گونه های خور و فر در آمده و به شکا خر و خور در واژگانی مانند خورابه و یا خرابات و خراسان و خورشید و به شکل فر در فرهنگ و فروردین و فرهمند و... باقی مانده است. فر، آن نیمه تابناک و آن نور بنیادین است و برهرکه بتابد شایستهی داد و دانایی و شادکامی گردد. این نور بر تمام انسانها میتواند بتابد:
فریدون فر خ فرشته نبود
زعود و زعنبر سرشته نبود
به داد و دهش یافت این نیکویی
تو داد ودهش کن فریدون تویی
میترائیسم شاید نخستین آیین جهان است که گرایش به نور دارد و آغاز هستی را روشنائی میداند. پس از پیدایش زردشت نیز به این نور ارج بسیار نهاد و نیمهی مینوی جهان همه نور است.. در آیین مانی نیز نور مقام مهمی دارد.
حکمت خسروانی ریشه در این ها داشت.
دو حکیم و فیلسوف بزرگ ایرانی به زنده کردن حکمت خسروانی برخاستند:
حکیم توس، در شاهنامه به احیای فرهنگ و زبان فارسی همت گماشت و سهروردی با بازنگری در اساطیر ایرانی به بازسازیاندیشههای عرفانی و احیای فرهنگ و اندیشه در ایران یاری رساند. فردوسی و سهروردی هر دو به سیر در فرهنگ و میراث گذشتگان پرداختند و رنج پژوهش و جستار را بر خود هموار کردند و به آفرینش مفاهیم و اندیشهها و فرهنگ نو همت گماشتند.
نه تنها در جای جای شاهنامه مسایل حکمی و فلسفی در باره ی زندگی و مرگ و هستی بیان میشود بلکه در داستان هایی چون بوزرجمهر و جاماسب و زال به بیان روشن اندیشههای حکمت ایران باستان دست می یابیم.
دانش،حکمت و عرفان از سده سوم و بر بنیاد رستاخیز بزرگ فرهنگی و علمی ایرانیان، ژرفا و گستردگی بسیار یافت. ایرانیان در فلسفه، حکمت، پزشکی، ریاضی ، نجوم ، شعر و نگارگری و... دست به آفرینش هایی سترگ و تازه زدند. پورسینا، خیام،بیرونی، رازی، رودکی نمونههایی از این انسانهای اندیشمند و کم مانند آن روزگارند. کار سهروردی در فلسفه و حکمت، دنباله راه آنان است.
شیخ اشراق در آثار خود از فلسفه خسروانی و فهلویون سخن می گوید و كسانی مانند فراشوشتر، جاماسپ ، كیومرث ، جمشید ، كیخسرو ، بزرگمهر و دیگران را چونان نمایندگان حكمت خسروانی معرفی می كند . حکمت اشراق ادامهی خسروانیها، جاویدان خردها، گاتها، یشتها و زبور مانوی است. سهروردی می نویسد که:نوری که معطی تایید است که نفس و بدن بدان قوی و روشن گردد و در لغت پارسیان به آن خره گویند.
شارحان سهروردی نیز در باره خره و کیانی خره در حکمت ایران باستان و در آثار سهرودی سخن راندهاند. استاد هاشم رضی در کتاب حكمت خسروانی، تاثير انديشه های ايران باستان و نمادهای باستانی را بر حكمت اشراق نشان می دهد.
بنگریم که بازتاب این اندیشهها در آثار سهرودی چگونه بوده است:
سهروردی در حکمت اشراق خود زال و دیگر پهلوانان ایران باستان را از دیدگاه حکمت مورد توجه قرار داد. در رساله صفیر سیمرغ که یکی از ستونهای بنیادین حکمت خسروانی و حکمت اشراق است به آفرینش دوباره استوره سیمرغ در فرهنگ و فلسفه دست زد. حكمت الاشراق خلاصهی فلسفی شاهنامه است . پیام فردوسی پیام حکمت خسروانی و پیام سهرودی هم حكمت جاودان است. سهرودی خودش میگوید من برای احیای حكمت خسروانی آمدهام و حكمت خسروانی همان شاهنامه است.
در کتاب حکمت اشراق مینویسد: شرف آتش در این است که بالنسبه به دیگر عناصر ، حرکت آن از همه بالاتر و شباهت آن به مبادی مجرد نوری ، نظر به نوریتی که در آنست ، از همه بیشتر میباشد ، از این رو است که سهروردی آتش را به عنوان برادر نور مجرد نفسانی "نور اسپهبد انسانی" نامید. اشراق ادامه اندیشه ایرانیان در طول تاریخ است. .سهروردی، می گوید که کل آفرینش از نور به وجود آمده و انوار به یکدیگر می تابد و آن تابش متقابل را اشراق خواند و به همین جهت لقب شیخ الاشراق گرفت.نظریه فلسفی سهروردی این است که هستی غیر از نور چیزی نیست و هر چه در جهان است و بعد از این به وجود می آید نور می باشد. وی سیزده رساله به زبان فارسی دارد كه در پنج رساله الالواح العمادیه، عقل سرخ، صفیر سیمرغ، آواز پر جبرئیل و رساله الطیر به آشکاراز اندیشههای اساتیری ایران باستان استفاده كرده است. سهروردی در داستان های تمثیلی خود از مضامینی كه در اوستا به كار رفته و شخصیتهای اساتیری اوستا و شاهنامه بهره برده است . در الواح عمادیه،فریدون را چونان نماد انسان كاملی می توان دید و همچنین فریدون را نماد نور و ضحاك را نماد ظلمت می داند.
كیخسرو چون نمادی برای رهبری جهان یاد می شود، هم چنان که در شاهنامه است. روایتی که شیخ اشراق از دوران حکومت کیخسرو دارد بسیار جالب است. در جایی شیخ اشراق از عظمت کیخسرو چنین می گوید: (و چون ملک فاضل النفس در عالم سنتها را زنده گردانید و تعظیم انوار حق کرد و حکم کرد به تأیید حق تعالی بر جمله روی زمین، انوار مشاهده جلال حق تعالی بر او متواری گشت در مواقف شرف اعظم. بخواند او را منادی عشق و او لبیک گفت و فرمان حاکم شوق در رسید و او پیشباز رفت به فرمانبرداری و پدر او را بخواند و بشنید که او را می خواند و اجابت کرد و هجرت کرد به حق تعالی. ترک کرد ملک جمله ماموره را و حکم محبت روحانی را ممصل گشت به ترک خویشان و وطن و بیت. روزگارها چنان ملکی ندید و به جز او پادشاه یاد ندارد و قوه الهی او را حرکت فرمود بیرون آمد از دیار خویش.)
در بخشی از شاهنامه بیژن در توران زمین گم می شود و کیخسرو از طریق دیدن جام گیتی نمای، او را پیدا می کند. هنگامی که خورشید در وسط آسمان قرار می گیرد جام را در مکان خاصی قرار می دهد و حقایق عالم را که در این جام نمایان شده بود مشاهده می نماید. این داستان شاهنامه را سهروردی نیز در آثار خود بین کرده و از آن بهره میگیرد. او در رسالهی عقل سرخ از سیمرغ، درخت طوبا و دیگر نمادهای اساتیری شاهنامه بهره میبرد. او از داستان زال نیز استفاده می كند. زال به معنی زمان است و چون سفیدموی است، اورا نماد نور و زمان می داند وهمچنین او را رانده شده می شمارد، در استورهی زال در شاهنامکه نیز زال از خان و مان خویش رانده میشود و سیمرغ وی را در کوه پرورش میدهد. در رسالهی آواز پر جبرئیل هم سهروردی به استوره ها روی آورده است. می گوید كه جبرئیل را دو پر است، پر راست نور است و پر چپ ظلمت. در پایان این رساله ذكر می كند كه اینها همه رمز و وسیله ای برای رسیدن به حقیقت است. دو پر جبرئیل هم می توانند نماد نور و ظلمت باشند.
شیخ اشراق، این جوان اندیشمند و جان شیفته را در سی و شش سالگی در حلب به زندان می کشند.
بارها گفته ام که فاش کنم
هر چند اندر زمانه اسرار است
لیکن از بیم تیغ و بیم قضا
بر زبانم هزار مِسمار است
استاد فروزانفر در كتاب شرح احوال و نقد و تحلیل آثار شیخ فرید الدین محمد عطار نیشابوری می نویسد : در همین روزگار عین القضاه میانجی را بهدار كشیدند و جسدش را با نفت سوزانیدند و شهاب الدین یحیی بن حبش بن امیرك سهروردی را كه از نواد رایام بود در حلب به قتل رسانیدند و كتابخانه ركن الدین عبدالسلام را كه مشتمل بود بر كتب حكمت و علوم اوائل بامر الناصر الدین الله احمد بن المستضیئی به آتش سوختند و خود او را بهسبب مطالعه و جمع كتب فلسفی به زندان افكندند و هم به فرمان این خلیفه و به روایت شهاب الدین ابو حفص عمر بن محمد سهروردی عده ای از كتب فلسفه و نسخ شفای بو علی را در شوارع بغداد به آب شستند و به آتش سوختند.
شاهنامه، جهان نگری پیوسته،ژرف و خردورزانهای دارد.حکیم توس با نگاهی خردمندانه به زندگی و هستی مینگرد و از همین روی تا این اندازه بر فلسفه و حکمت اشراق تابیده است. این حکمت نشان از پیوستگی آفرینشهای اندیشگی در ایران است.
سبز باشید
|